<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>شوخی</title>
	<link>http://1bita.com</link>
	<description>همین!</description>
	<lastBuildDate>Tue, 03 Aug 2010 10:37:08 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.0.1" -->

	<item>
		<title>یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند</title>
		<description><![CDATA[صبر کنید! یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند! امروز نشستم و خاطراتم رو از سنی که فهمیدم یه موجودیم که باید زندگی کنم تا حدود شش، هفت سالگی مرور کردم.خیلی ها اول راه با من بودند، اما حالا دیگه نه! نیستند…نیست شده اند و من هنوز دنبال لحظه ای هستم که یک دیگه [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=49</link>
			</item>
	<item>
		<title>چند تا؟</title>
		<description><![CDATA[شما چقدر به مادرتون ایمان دارید؟ یه مامان چند تا بابا میتونه باشه&#8230;؟ ایمان آوردم!]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=46</link>
			</item>
	<item>
		<title>نه برای رسیدن به هم</title>
		<description><![CDATA[دراز می کشی&#8230;نمی دانی چرا با دقت تر از همیشه؛چند ثانیه ای زل میزنی به ترک های روی دیوار و شروع می کنی به خیالاتی شدن،خیال برمی داردت و توی خطهای روی سقف یک آدم پیدا میکنی،یک ترکِ بی شکل و بی فرم صورتش است و چند تا خطِ درهم موهایش می شوند که او [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=43</link>
			</item>
	<item>
		<title>به خاطر همه ی دروغ هایی که میان و به جای رفتن باقی می مونن&#8230;</title>
		<description><![CDATA[یکی نبود،یکی نبود.زیر گنبد کبود یکی نبود،یکی نبود! یکی نبود که بره پشت سرشم نگاه کنه! برای همین رفت. اویل همیشه عقب عقبکی قدم برمیداشت که مبادا یک وقتی یه اتفاق از گذشته رو فراموش کنه.از لحظه ی به دنیا اومدنش تا لحظه ی لحظه ی قبل رو کامل به یاد داشت. خب دوره ی [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=40</link>
			</item>
	<item>
		<title>کاروان</title>
		<description><![CDATA[دیرست ، گالیا در گوش من فسانه دلدادگی مخوان دیگر ز من ترانه شوریدگی مخواه دیرست ، گالیا ! به ره افتاد کاروان (کاروان- هوشنگ ابتهاج) پ.ن.بقیه ی شعر رو میتونید از توی کتابش بخونید&#8230;]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=39</link>
			</item>
	<item>
		<title>bir bülüt olsam</title>
		<description><![CDATA[شاید چون از ارتفاع می ترسم،ابر نشدم. شاید چون زیادی دوست دارم به جلو و عقب بروم،میخواهم ابر باشم. اگر ابر باشم،هستم، هیچ اتفاقی نمی افتد.فقط مشغول سفید کردن آسمان بمی شدم.هی رنگش میکردم؛بی رنگش می کردم! می توانستم یک تصویر جدید بکشم.شاید حتی خودم نمی کشیدم؛از یک نفر کمک میگرفتم و همه ی آسمان [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=38</link>
			</item>
	<item>
		<title>صبر کنید.یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند!</title>
		<description><![CDATA[صبر کنید! یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند! امروز نشستم و خاطراتم رو از سنی که فهمیدم یه موجودیم که باید زندگی کنم تا حدود شش، هفت سالگی مرور کردم.خیلی ها اول راه با من بودند، اما حالا دیگه نه! نیستند&#8230;نیست شده اند و من هنوز دنبال لحظه ای هستم که یک دیگه [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=35</link>
			</item>
	<item>
		<title>خیابون</title>
		<description><![CDATA[حس میکنم چقدر دستم کوتاهه&#8230; چقدر نمیتونم! چقدر آدم دارن جا میمونن&#8230;توی این زمان!توی این لحظه&#8230;توی این خیابونا!]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=34</link>
			</item>
	<item>
		<title>میل مبهم به خط خوردگی</title>
		<description><![CDATA[صبح بیدار شد.رفت آب به صورتش زد و آمد که پیراهنش را از گوشه کنار تخت پیدا کند.خم شد و با بی حوصلگی دستش را برد زیر تخت و با حس شدید لامسه دنبال لباس گشت! -اه!کجاست؟ آهان!پیدا شد.درست بعد از لمس کردن یک فضای خالی،پیدا شد. درحالی که یقه ی لباس از سرش گذشته [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=33</link>
			</item>
	<item>
		<title>خیس از&#8230;</title>
		<description><![CDATA[برگرد&#8230;برگرد..برگرد ! به گذشته به روزهای انگار نگذشته! به خواب های هیچ وقت نرفته&#8230; برگرد!برو به روزهای انگار نگذشته به خواب های هیچ وقت نرفته&#8230; &#8212;&#8211; (سرم را بالا آوردم.مه تاب به من نگاه می کرد.بعد فنجان را از من گرفت.بدون اینکه به داخل آن نگاه کند،همان طور که به هم خیره شده بودیم،فال را [...]]]></description>
		<link>http://1bita.com/?p=32</link>
			</item>
</channel>
</rss>
