• وبلاگ ۰۶٫۰۲٫۱۳۸۶ ۳۴ پاسخ

     

    من اینجا هستم

    در میانه ی روزهایی که مردم خواب خدا میبینند…

    پ.ن.از اول شروع میکنیم ،تمام نخواهد شد…مگر نه؟

    پ.ن.چند ثانیه صبر کردم ،دوباره به راه ادامه خواهم داد…

  • وبلاگ ۰۶٫۰۲٫۱۳۸۶ بدون پاسخ

     

    امروز فهمیدم که وقتی دلم برای کسی تنگ میشه ،کاملا به هم میریزم و نمیدونم که از زندگیم چی میخوام!
    -سی دقیقه سکوت.
    همه شروع میکنند به سکوت!غرق می شوند. لبها حرکت می کنند.یک نفر از میان جمع فریاد می زند:یک نفر سی دقیقه را بلند برای همه بشمارد!
    دوباره گفت:سی دقیقه سکوت!
    -یک…دو…سه…چهار…

    —————

    پ.ن.ممنون از سینا بابت گفتن حرفی که باعث شد اینو بنویسم!