برگرد…برگرد..برگرد !
به گذشته
به روزهای انگار نگذشته!
به خواب های هیچ وقت نرفته…
برگرد!برو
به روزهای انگار نگذشته
به خواب های هیچ وقت نرفته…
—–
(سرم را بالا آوردم.مه تاب به من نگاه می کرد.بعد فنجان را از من
گرفت.بدون اینکه به داخل آن نگاه کند،همان طور که به هم خیره
شده بودیم،فال را تفسیر می کرد.
-این فنجان را یک نفر خورده که خیلی دوست داشتنی است…نه!دو
نفر خوردند…دو یا شاید هم سه وقت دیگر به هم می رسند.آن دو
نفر…نه!همان یک نفر…این دو نفر،یک نفرند.شاید هم کم تر.چرا از
هم اینقدر دورند؟در حالی که این قدر نزدیکند.حالا نیتش.یا
نیتشان.نمی دانم…اما خودشان که می دانند.مگر دو خط عربی
خواندن و یک قبلت گفتن چه کار شاقی است،آقای علی فتاح
خان!من نمیدانم تو چرا این جوری هستی،اما…اما همین جوری
هم…
آه کشید.پیرمرد هم در میز بغلی آه کشید.)
(-حالا خوب شد،خوب که نه،به تر شد.ما هم شدیم پاک؛مثل
سرکار.ظاهرمان حداقل پاک شد.فقهی فقهی.سه بار غرغره.قر قر
قر!این کمره؟یا فنره…قر قر قر…من اگر با تو هم پنهان کاری کنم که
کسی باقی نمیمونه.یک روز هم گفتیم غم تکانی کنیم…
نگذاشتی.بدتر غمکشی کردی.غم تکانی مثل خانه تکانی است.
بچه تهران میفهمه یعنی چی.خانه فقط تمیز میشه.همین.غم تکانی
هم مثل همینه.فقط غم هات مرتب میشن،همین.نمیشه دور
ریخت.اما تو غم کشی کردی.مثل اسباب کشی.یعنی اضاف
کردی.کم که نداشتم نالوطی.تو هم اگر نه بگی که کسی نمیمونه
نارفیق!…)
من او – رضا امیر خانی






فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۶:۴۲ ب.ظ
فک کنم از این آقا یه چیزی خوندم!
فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۷ ب.ظ
هوووم!اولش فکر کردم هرچی خوندی این چند مدت رو چسبوندی بهم بعد فهمیدم قضیه یه جور دیگه است!
فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۰۱ ق.ظ
نه فرشته!اون اولیش رو خودم نوشتم…این یکی ها مال کتابه!
فروردین ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۵۱ ق.ظ
همم خوب بود ! چه عجب :-J
فروردین ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۶ ب.ظ
جالبه…همین دو سه روز پیش سر زدم به اینجا پیش خودم گفتم چرا چیزی نمینویسی!
سالی یه بار میبینمت ایشاالله تو مسنجر!…حضوری که هیچی! |-۸
فروردین ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۹ ب.ظ
تو هم اگر نه بگی که کسی نمیمونه
نارفیق!
عاااشق این لحنم!
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۳ ب.ظ
آره منم این لحن رو خیییلیی می پسندم.
اردیبهشت ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۸ ب.ظ
اختیار دارین. چشاتون قشنگه
اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۹ ب.ظ
با کمال میل تقدیم تو باد هر چه نوشته دارم! باعث افتخار اون نوشته هاس!
اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۳:۰۰ ب.ظ
خشنگ بوووود!
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۵ ق.ظ
منم مثل تو. می خونم فقط…
خرداد ۴م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۳ ق.ظ
پست جدید کو پس؟!…بزن دیگه! D:
خرداد ۵م, ۱۳۸۸ at ۶:۲۷ ب.ظ
بیتا ؟
خرداد ۶م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۴ ب.ظ
هی هی یو یو! کامان آپ کن دیگه بچه!
خرداد ۸م, ۱۳۸۸ at ۱:۰۳ ب.ظ
برگرد!
خرداد ۹م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۶ ق.ظ
دلمان که تنگ شد باز هم نیامدی …
لااقل اپ کن …