• وبلاگ ۱۱٫۰۳٫۱۳۸۸

    صبح بیدار شد.رفت آب به صورتش زد و آمد که پیراهنش را از گوشه کنار تخت پیدا کند.خم شد و با بی حوصلگی دستش را برد زیر تخت و با حس شدید لامسه دنبال لباس گشت!
    -اه!کجاست؟
    آهان!پیدا شد.درست بعد از لمس کردن یک فضای خالی،پیدا شد.
    درحالی که یقه ی لباس از سرش گذشته بود،جلوی آینه آمد.اول یک نگاه به موهای نامرتبش.
    نه!دارد موهایش را مرتب میکند.شانه را دستش ببین!
    بعد یک نگاه به هیکل خودش توی آینه.هنوز لباس نصفه و نیمه تنش بود.
    -اِ!این چیه؟
    مسیر چشمهایش را که دنبال کردم چشمم خورد به یک خط.توی آینه.نه مثل اینکه از آینه نیست؛دارد با دستش که همین حالا آب دهانش را به آن زده آینه را پاک میکند.اما خط سرجایش است.دست به شکمش کشید،با انگشت خط را دنبال کرد.
    ادامه داشت.لباس را درآورد.درست از شانه ی چپ آمده بود،از بین سینه اش گذشته بود،از سمت راست کمرش دیگر تمام شده بود.الکی رنگ سیاه توی ذهنتان نیاید،رنگ خط معلوم نیست.
    دوباره تلاش آب دهان و دست.
    -لامصب؛چرا نمیره!
    خب نمی رود که نمی رود.دوست ندارد که دوست ندارد.نمی گوید که نمی گوید.
    لباس را دوباره تنش کرد و از خانه زد بیرون.

    ***

    دیروز گذشته،از خانه که زد بیرون دیگر تا شب برنگشت و نفهمیدم چه شد.شب هم توی تاریکی لباسش را درآورد و خوابید.خط هم توی تاریکی دیده نمیشد.حالا صبح شده،بیدار شده و انگار فراموش کرده که دیروز چه فاجعه ای برای بدنش اتفاق افتاده.اما نه…از در اتاق رد نشده برگشت سمت آینه.
    یک نگاه به خودش کرد،یک نگاه هم به دور و بر!
    -این سگ پدر دیگه از کجا اومده؟؟
    خط جدید را می گفت که از شانه ی راست شروع شده بود،بعد از ساختن یک تقاطع با خط قبلی، از سینه اش رد شده بود و بعد هم که معلوم است از کجا محو شده بود.
    لباسش را پوشید.یک شب،نه نه؛دو شب خوابیده بود و صبح خط خورده بود.

    پ.ن.بابت این غلطم که روش ضربدر کشیدید چقدر نمره کم میشه؟
    پ.ن.عاشق پیاده روی توی فرعی هام!با وجود اینکه پر از خونه هستن،انگار دست نخوردن که ازشون رد بشیم.
    پ.ن.hele bi gel…(pinhani)

    نوشته شده توسط بیتا در ساعت ۱۲:۰۹ ب.ظ

  • ۱۳ پاسخ

    WP_Modern_Notepad

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.