صبر کنید! یک عالم آدم در گذشته جا مانده اند!
امروز نشستم و خاطراتم رو از سنی که فهمیدم یه موجودیم که باید زندگی کنم تا حدود شش، هفت سالگی مرور کردم.خیلی ها اول راه با من بودند، اما حالا دیگه نه! نیستند…نیست شده اند و من هنوز دنبال لحظه ای هستم که یک دیگه اسمم رو صدا بزنند.خوب البته همه اینها خاک خورده ست و تکرارش هیچ فایده ای نداره، و به هیچ دردی نمیخورن!
مهم ماهاییم، خودمون، برای خودمون و دوستامون. پس همگی خوش بگذرونیم!
یک حرکت مفید بخوای در دوران زنده بودنت انجام بدی ، اینه که آدم باشی ،و من…نمیدونم چی بگم! یک عمره که نمیدونم چی بگم، جز یک کلمه به همه آدمهای دنیا ، به رفته ها ،به دوستانم و به هر آدم زنده ای که توی زندگیم نقش داشته، “ببخشید”
نیازی به صبر کردن نیست! بگذار توی گذشته بمانند ، اینجا جای ماست
پ.ن.ببخشید بابت تاخیر یک روزه!






مرداد ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۲:۴۲ ب.ظ
اینقد استفاده میشه اینطوری که ارزش تقاضای بخشش از بین میره! نه؟
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۲۹ ب.ظ
چی واقعا، چی! این وضعیت که چی! چرا! چقد باید جا بمونیم، و جا بذاریم، کِی آخرین باریه که خودمونو جا خواهیم گذاشت، توی قبر، زیر یک مشت خاک. که ارتفاع زیاد خاکش نشون از قدمت خاک خوردگیمون داره. ما چی ایم!؟
مرداد ۱۴م, ۱۳۸۸ at ۶:۱۶ ب.ظ
با یک روز تأخیر … با اینکه قبلاً هم اینو نوشته بودی و جند بار خونده بودم، بازم خوندمش … از اول تا آخر! انگار هر دفعه بیشتر میفهمم چی میگی :-؟؟
مرداد ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۱ ق.ظ
من رو جا نذار …
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۹:۲۴ ق.ظ
ببخشید …
واقعاً ببخشید!
مرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۶ ق.ظ
salam
ziba bood
felan
bye
مرداد ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۱ ق.ظ
جای کسی که قدرت داره!
هرکسی که قوی باشه “میتونه” بمونه!
دلم نمی خواد ضعیف باشم!